وقتی همه خوابیم .

در حالی که نامه اعمالشان را در دست چپ می تکاندند و در حالی که سر و دست و دهانشان همزمان می جنبيد پای کشان همچون قوم اجوج و ماجوج هجوم آوردند و نعره زنان که لاتغيير !! لاتغيير !! 

دير بايد تا که سر آدمی         آشکار گردد افزون و کمی

زير ديوار بدن گنج است يا      خانه مارست و مور و اژدها

نزديکتر که شدند از بوی بد دهان باز شناختم اشان ؟! از زحمتکش ترين قشری بودند که تا کنون در عمرم ديده ام البته من هميشه آن ها را روی هم يکی می ديدم که قصور از من بود و هست ؟!. با شنیدن اعتراض اشان به تغییر اعمال شده متوجه شدم که طفلکی ها ناحق نمی گویند  چون اگر اعتراض نکنند ممکن است آرام آرام تغييرات ديگری اعمال شود که بالاجبار لازم آيد که هر روز هفته به اداره بيايند . که اين قشر از آدمیان مرگ را به اين کار ترجيح می دهند . سال های سال است که بر حسب وظيفه می چرخند و می گردند و بی شرمانه راه را بر هر گونه تغييری که صلاح اداره و مملکت در آن است می بندند . شعار تابستان تندرستی – زمستان زير کرسی و یا ک... و کرسی را سرلوحه کار خود قرار داده اند و به هر دليلی از آمدن به اداره و يا ماندن در آن می گريزند . وقت و بی وقت پيامکی کوتاه به رئيس مربوطه می زنند و همیشه مجوز لازم را می گیرند تا گريزی بزنند به پياده روها و خيابان های اطراف شهر تا بر حسب وظيفه پيشگيری کنند و تذکری بدهند و مانع کاری گردند که البته همیشه کاری هست تا آن ها تذکری دهند و.... روسا هم اگر در اداره رویت شوند يا مشغول استخاره و ذکر التوبه التوبه مشاهده شده اند و يامشغول...و ...بگذريم که همه براه خود رها شده اند ؟؟ هر کس هر کاری از دستش بر آيد برای لقمه اي نان بيشتر می کند . البته بشرطی که کمتر جان بکنند و بيشتر لذت ببرند و کمتر کار کنند و زيادتر بلمند !؟ و بقولی دنيا را اوف و پلو را پوف گفتن و ذکر پشمش بدان که کار را به اندازه پشمِ ... بايد ارزش نهاد .به هيچ قانون و قيد و بند و قراری هم سر تسليم ندارند مگر به آن وادار بشوند که با اين اوضاع شير تو شيری که بر ادارات دولتی حاکم است بعيد می نمايد . واقعاً که بايد درِ ادارات بازرسی را گِل گرفت که نه توان مقابله با حيف و ميل کردن های کلان را دارند و نه ذره ای سواد و لياقت در پرسنل آن ها می توان يافت . کاش شرایطی مهیا می شد تا متخصصین کاربلد بتوانند با فراغ بال بر روی استانداردهای جاری و خاک گرفته یک بازنگری کلی داشته باشند تا اگر منفعت طلب ها و تنگ نظر ها قادرند تا از ضعف های موجود در ادارات دولتی سودی به جیب بزنند بخش خصوصی را که با همین خوزه عبلات به کار گرفته ایم نتوانند میلیارد میلیارد منفعت ببرند . بدلیل همین بی کفایتی ها است که زمینه ای فراهم شده است تا مفت بری و مفت خواری از حقوق مسلم هر فرصت طلب لاابالی گردد که هیچ گونه تغییری را بر نمی تابند . پس هم خاک بر سر بازرسان بی لياقت و بی عرضه کنند و هم خاک بر سر اين زندگی که مفت بری و مفت خوری رواج یافته و برای لقمه ای نان بيشتر تن به هر کاری داده می شود . نه تنها در ادارات دولتی که در همه جای جایِ کشور بسختی مي توانی وظيفه شناسی ببينی که مسئوليت پذيری را سر لوحه کارش قرار داده باشد . ولی همچنان پيشانی ها را بر روی مهر و مسجدها را پر از رياکار می بينی که دست به دعا برداشته اند و از خدا روزی حلال می طلبند و خدا را شاکرند که نان حلال می خورند و می برند !!!!

از طرفی دیگر , اگر از سرِ سيری مديران زرنگ و وقت شناس و بی کفايت , امتيازی را بعد از برداشتن حق خود و خانواده اشان بين کارمندان جزء !! با قرعه کشی توزيع کنند که بيا و ببين چه محشری بپا می شود . همه واجد شرايط می شوند و ذي الحق ؟!. بن کتاب می دهند 5000 تومان , سر می شکنند با تیشه !! . بليط ورود به پارک محله ناکجاآباد را می دهند هر نفر 2000 تومان , قلمِ پای قطع می کنند از ریشه !! . بليط سفر به اقليم آباد می دهند با تخفيف , شکم می درانند با گزليک . آش نذری می دهند يک ملاقه , صف می بندند يک کيلومتر . تير و کمان می دهند قسطی , خانوادگی می شوند قهرمان المپيک پرتاب های راه دور !! زهر مار می دهند مجانی , همه می شوند گرسنه و واجد شرایط !! در اين ميان همه را عاشق مطالعه و سفر و گشت و گذار و البته گرسنه و واجد شرايط کسب تمامی خرده امتيازات می بينی که از مشت بالاتری ها چکیده است و البته همه شاکی اند از همه چیز و همه کس و ... اين بخش کوچکی از رفتارهای اجتماعی در سيستم اداری ما است . پس آيا واجب نيست که حق را به مفت برها داد و دعا کرد که سفرهای وقت و بی وقت آن هابی خطر و توبره اشان هميشه پر و پيمان باد؟! .  نوش جانتان و گوارای وجودتان باد !! ولی بدانید که خرج بیعار محل پای کاسب محل است !!!!!!!!!.

از مشدی حسين رفتم و اين مسئله خواستم                       از زير قبا داد سر مسئله دستم!!

گفتا چه کند فرق که شنبه س يا که جمعه س             هر کس نکند همچی ک... مشغول ذمه س

مرغمان تخم دو زرده کرده !!!!

   ... همینکه سلام کرد نگاهم را مثل همیشه که دیر می آمد به ساعت دوختم یعنی که بازهم دیر کردی . ولی اینبار صندلی را کشید کنار میز و نشست و گفت :باور كن هر كاري مي كنم بازهم هر روز دير سرِ كار مي رسم و يكي دو روز در هفته هم که می دانی اصلاً نمي رسم . فكر مي كني  علت چيست ؟ تنبلي ؟بی خیالی؟ نه ! همیشه صبح زود  از خانه مي آيم بيرون ولی همینکه پایم را از خانه می گذارم بیرون تازه بلاتكليفي ام شروع مي شود ، نمي توانم انتخاب كنم و تصميم بگيرم كه با چه وسيله اي سر كار بیایم. با ميني بوس بیایم ؟ با اتوبوس بیایم؟ با تاكسي بیایم ؟ با تاكسي باري بیایم؟ با تاكسي تلفني بیایم ؟ با ماشين شخص خودم بیایم؟ پياده بیایم يا اصلاً نیایم ؟ تازه با هر كدام هم كه بیایم دير مي رسم ، مي بينی . با اينكه آدم سحر خيزي هستم و وقت كافي براي انتخاب دارم ولي قدرت انتخاب كردن را ندارم . گاهي به سرم مي زند كه با مترو بیایم شايد زود برسم اما نه ! مترو شلوغ است خيلي هم شلوغ است . در اين جور مواقع كه مي شود خسته و كوفته بر مي گردم خانه و تصميم مي گيرم كه اصلاً نیایم !. ظهر كه مي شود خوشم مي آيد كه چلوكبابي يا آش رشته اي باشد تا بخورم و يك گوشه اي لم بدهم و چرتي بزنم . بعد بنشينم پاي برنامه هاي ماهواره و در حالي كه يك چتول دلستر خانواده را نم نمك مي زنم توي رگ از اون فيلم هاي سرگرم كننده كه شما بهش چه مي گوئيد ؟ سكسي ؟ آره ، خودشه . خوب آز آن ها خوشم مي آيد و با دیدنشان گرم مي شه تنم !. اما خانم و بچه ها زابرا هم می کنند وقتی می خواهند سریال های خودشان را ببینند . مگر مي گذارند دلي از عزا در بيارم . بارها تصمیم گرفتم که براي خودم دم و دستگاه جدا گانه اي درست كنم .ولی نمی توانم تصمیم بگیرم که چی بخرم. می بینی که بلاتکلیفی و انتخاب بزرگترین مشکل زندگیم شده است .!  آن از كاركردنم و اينم از دلخوشی هايم . خًلقم كه تنگ مي شود تصميم مي گيرم كه بخوابم تا صبح زود بلند شوم و به كارهايم برسم پس از سر عادت پتو را دور ۲۷۰ درجه بدنم می پیچم و چشم ها را می بندم و خود را جای قهرمان فیلم های محبوبم می گذارم تا جایی پیش می روم که بدنم گرم گرم گرم  بشود و یهو گر بگیره و آنوقت ... چشم که باز می کنم دوباره صبح شده و باید بروم سر کار روز از نو و روزی از نو . کاشکی بازنشسته شده بودم و این گرفتاری ها را نداشتم !!؟ امان از بيچارگي و بي تكليفي !!!!

انواع خل و چل ها و چگونگی رفتار با آن ها!!

از همان اول و بدون مقدمه شروع مي كنم و بقول ميوه فروشان از پستانه ! همه جور خل و چلی دارند و از همه نوعش موجود است یا توی ویترین قرار داده اند و یا توی پستو !! بعضی هاشونو کمتر می بینید و بعضی هاشونو بیشتر و بعضی ها هم تو فهرست کمیاب ها قرار داده اندتا افزایش قیمت پیدا کنند این عتیقه ها بموقع عرضه می شوند و به من و تو ساده دل و خوش باور قالب می شوند !!!!. نوع ارزان و پاخورده و دم دستی اش هم هست که فقط مچاله شده است و نیاز به آبچکون و اتوی بخار دارد تا صاف صاف مثل روز اولش شود البته تعد از اینکه با چوب جارو خاکش را بگیرند!!!.پس با آگاهی کامل رفتار کنید تا توی هچل نیافتید که جنس قالب شده پس گرفته نمی شود و به زبان ساده و خودمونی می گویند همینه که هست ؟! در این میانه نان به نرخ روز خورها باید راه و روش برخورد با این خل و چل ها را فرا بگیرند و بکار بندند و عاقلان و آدمیان نیز لازم است با ضرر برخاستن را بهتر بپذیرند تا براي سودي ناچيز فرودست نشستن را .

 ۱.     رئيس فداكار

    رئيس فداكار هر آنچه را كه به نفع شركت باشد انجام داده، مي دهد و خواهد داد. او هر روز بدون دريافت هيچ گونه مبلغ اضافي تا ساعت هشت بعد از ظهر در محل كارش مي ماند. شما چگونه با اين فرد رفتار مي كنيد؟ شما كاري جز گوش دادن انجام نمي دهيد؟ او احتمالا بعد از بازنشستگي هم اينجا خواهد بود. پس بهتر است از همان ابتدا چگونگي كنار آمدن با اين فرد را ياد بگيريد.

2.      رئيس داد و فريادكن

   رئيسي كه داد و فرياد راه مي اندازد، فكر مي كند اگر صدايش را تا حد نامعقولي بلند كند به خواسته هايش مي رسد. صداي بلند تر، تعهد بالاتر. فراتر از همه چيز داد و فرياد كن ها فقط مي خواهند بدانند كه مورد توجه قرار مي گيرند. اگر شما بتوانيد با اين رئيس كنار بياييد و احترام و اعتماد وي را جلب كنيد، شايد بتوانيد صداي او را پايين بياوريد.

3.     رئيس دلهره آور

  كاركنان هر آنچه را كه رئيس دلهره آور مي گويد انجام مي دهند؛ چرا كه از وي مي ترسند. او هميشه از تهديد براي ساكت نگهداشتن كاركنان استفاده مي كند. اين رئيس نرخ جابه‌جايي كاركنان بالايي را دارد و در نتيجه براي حفظ عامل ترس كاركنان را تهدید به اخراج مي كند. رئيس دلهره آور دوام نمي آورد. سرنوشت يقه او را خواهد گرفت.

4.     رئيس استثمار كننده

معمولا به عنوان رئيس ماكياولي شناخته مي شود. اين نوع رئيس خيلي با هوش، خطرناك، متمركز و با انگيزه بوده و همواره يك برنامه سري دارد. او به افراد به عنوان ابزاري براي رسيدن به هدف مي نگرد. اگر شما براي چنين فردي كار مي كنيد مراقب پشت سر خود باشيد. بهترين راه اين است كه با او راحت و صادق باشيد. اطلاعات را به‌صورت داوطلبانه ارائه كنيد.

5.     رئيس سرهم كننده

رئيس سرهم كننده كم خردترين رؤساست. بهترين راه رفتار با اين رئيس اين است كه به او كمك كنيد ترقي ‌كند. هنگامي كه آنها ترقي كردند به خاطر ارتقا به افراد تحت امرشان مديون هستند. دير يا زود مديران، كم‌خردي رئيس شما را خواهند ديد و او كله پا خواهد شد.

6.     رئيس سردرگم

رئيس سردرگم احمق نيست، او بي سواد است. شايد كارش را در شركت تازه شروع كرده است و با فناوري آشنا نيست و يا به طورموقت به دليل مسائل شخصي اطلاعات و دانش وي به روز نيست. رئيس سردرگم مي تواند رئيس خوبي باشد اما در حال حاضر از مسير خارج است(تو باغ نيست). بهترين راه براي كنار آمدن با اين رئيس اين است كه به او ياد بدهيم و سرعت او را افزايش دهيم. آن وقت شما از اينكه او با چه سرعتي وارد جريان مي شود، تعجب خواهيد كرد.

7.     رئيس سنت گرا (محافظه كار)

او درباره روزهاي خوب گذشته و درباره روشهايي كه پيشتركارها انجام مي شد زياده گويي مي كند. با اين حال اگر او در گذشته سنگر گرفته باشد قادر نخواهد بود كه در زمان حال كاركند. اين رئيس باوجود مقاومتش براي حركت به جلو، داراي اطلاعات گرانبهايي است كه مي تواند به نفع سازمان باشد. صبور باشيد و به خاطر داشته باشيد كه جديد بودن الزاما به معناي بهتر بودن نيست.

8.     رئيس قدرت‌طلب

رئيس قدرت‌طلب ديوانه قدرت است. هنگامي كه چيزي از او مي پرسيد او به افتخاراتش اشاره مي كند. ديگران اطمينان دارند كه اين رداي قدرت، ناتوانيهاي وي را مي پوشاند. چگونه با اين رئيس كنار بياييم؟ او را بخندانيد. دستوراتش را اجرا كنيد و اين تصور دروغين را در او ايجاد كنيد كه كارها را به روش دلخواه او انجام مي دهيد. به خاطر داشته باشيد كه او هرگز ذهن شمارا كنترل نمي كند.

9.     رئيس نچسب(تفلون)

اگر چيزي نادرست از آب دربيايد، براي اينكه نشان دهد در آن وقت او جاي ديگري بوده است شواهد و مستندات بي نظيري را رو مي كند. اين رئيس بيشتر مايه مزاحمت است تا عامل خطر. هنگام گفتگو با وي بهتر است تمام جزييات را موردنظر داشته باشید و گفتگوهاي خود را ثبت كنيد.

10  كدام رئيس؟

اين رئيس همواره در عمل گم است. او بي ضرر است، چون هيچگاه در دفتر كارش نيست. هنگامي كه او در دفتر كارش حضور دارد از وجودش بهره بگيريد. شما از فقدان عدالت احساس رنج خواهيد كرد. شما در يك اطاقك به مدت هشت ساعت در روز و پنج روز در هفته براي نصف حقوق او برده وار كار مي كنيد.دیگر لازم نیست تملق اش را بکنید .!

11  رئيس مشكوك

اين رئيس به تمام انگيزه هاي افراد مشكوك است. هر آنچه فرد انجام مي دهد، مي تواند تلاشي براي خراب كردن وي قلمداد شود. اين احساس بي كفايتي منجر به دخالت در آنچه كه به نفع كاركنان و شركت است، مي شود. شما چه كار مي توانيد بكنيد؟ به او قوت قلب دهيد و همواره صادق و رْك باشيد.

12  رئيس دنيا به دوش

اين رئيس مي تواند ناتواني هاي خود را پنهان سازد، چرا كه مي تواند خود را به عنوان آدم سرسختي معرفي كند. او تمام نگراني هاي دنيا را جذب مي كند و براي تمام دنيا نگران است. او اول صبح با چهره بر افروخته و آشفته به دفتر كارش وارد مي‌شود، چرا كه تمام شب را بيدار مانده و روي اقلام سفارش كار كرده است. با اين رئيس چگونه برخورد كنيم؟ آرام باشيد و در صورت امكان از تعامل با او بپرهيزيد، چرا كه عصبانيت او مي تواند مسري باشد.

13  رئيس پرطمطراق

رئيس پرطمطراق، لباسها، ماشين، خودكار و مسواك گرانبهايش را دوست دارد. آنچه او بيشتر دوست دارد حرفهاي كليشه اي است كه در آخرين گردهمايي مديريتي شنيده است. اين رئيس به اين حقيقت عشق مي ورزد كه در اداره اش من وجود ندارد. او نمي تواند بدون شما موفقيتي كسب كند. اين رئيس اساسا بي ضرر است . لبخند بزنيد و تحمل كنيد. اگر مي توانيد به‌گونه‌اي منظم چند كلمه جديد به او ياد دهيد.

14  رئيس رفيق

رئيس رفيق مي خواهد دوست شما باشد نه مافوق شما. از شما مي خواهد كه او را دوست داشته باشيد چرا كه دوستان هواي همديگر را دارند. زماني را كه شما با او سپري مي كنيد سرمايه گذاري خوبي است.

15  رئيس دو دقيقه اي

رئيس دو دقيقه اي، پيوند بين رئيس قدرت‌طلب و رئيس دنيا به دوش است. او به صورت لحظه اي مي خواهد موقعيتها را كنترل كند (زماني كه من در تعطيلات بودم چكار كرديد؟) و بعد از دو دقيقه حرف شما را قطع مي‌كند، چراكه وقت ندارد درباره آن بحث و گفتگو كند. او پي‌درپي ولي به صورت تصادفي از شما مي خواهد گزارشي درباره پيشرفت كارها تهيه كنيد، ولي به ندرت آنچه را كه خواسته است به خاطر مي آورد. كار كردن با اين رئيس تمرين هنر به ايجاز صحبت كردن است.

16  رئيس مغرور (متكبر)

اين رئيس، يك فداكار محافظه كار است. او شركت را از پايه بنا كرده است. در حقيقت اين ميزي كه شما آلان روي آن مي نشينيد، او ساخته است. شما به عنوان يك زيردست به راهنمايي هاي تقدس گونه وي نياز داريد. كمك او اغلب به دردسر منجر مي شود. با اين سلطان موفقيت چگونه رفتار كنيم؟ غرور خودتان را بشكنيد و از او بپرسيد فردي كه با سواد و مستعد كاركردن براي چنين شركتي است، چگونه آدمي است؟

17  رئيس منزوي

رئيس منزوي، مي خواهد تنها باشد. او در دفتر كارش مي ماند و يا از خانه كار مي كند. از تماس هاي انساني بويژه از تعامل با كاركنان پرهيز مي كند. او مي تواند يك متخصص باشد چرا كه بر مبناي مهارتهايش ارتقا يافته است. اما يك آدم اجتماعي نيست. رئيس منزوي شما را به حال خود رها مي كند. لذا انتظار كار تيمي و گفتگو درباره اهداف شغلي نداشته باشيد.

18  رئيس كمال گرا

رئيس كمال گرا، مدير جزء‌نگري است كه مي خواهد همه چيز شما را كنترل كند. رفتارش وسواسي بوده، اعتماد كمي به توانايي هاي شما دارد. به مرور زمان شما در مي يابيد كه نمي‌توانيد كاري را انجام دهيد كه از نظر او خوب باشد. به جاي از دست دادن انگيزه، ياد بگيريد كه براي خودتان و مطابق با استانداردهاي خودتان كاركنيد. در يك مقطع زماني با رئيس خود بنشينيد و از او بخواهيد كه انتظاراتش را بيان كند بنابراين هر دو تكليفتان را بهتر مي‌فهميد.

19  رئيس نامعقول

رئيس نامعقول، انتظارهاي غير واقع بينانه اي از كاركنانش دارد. او يك روش منحصر به فرد براي انجام كارها دارد و از كاركنانش انتظار دارد به همان روش كار كنند.

20  رئيس بزرگ

رئيس عالي- بر انگيزاننده حامي- رئيسي است كه باوجود سياست، با هر فردي با انصاف رفتار مي كند، او ارتباط برقرار مي كند و سياست درهاي باز را در پيش مي گيرد. افراد را تشويق مي كند كه راه مناسب را دنبال كنند. او الگو است و آموزشهاي عالي و محيط كار مثبتي را فراهم مي سازد. او داراي چشم‌انداز است، نگران نبوده و داد و فرياد نمي كند. او كاركنانش را هدايت و مربيگري مي كند و هنگامي كه آنها شركت را ترك مي‌كنند او سالها با آنها ارتباط دارد، تا به شركت برگردند