بوی خوشی از کاهش تعداد قطعی های فیبرنوری به مشام می رسد !؟

انتظارالحاجه خيرلك من قضاءها يعني :اميد و انتظار رسيدن به چيزي نيكوتر از برآورده شدن آن است .

گفت كه فردا دهمت من سه بوس               فرخي! اميد به از پيش خورد!

 

قوانين مورفي !!

فعالیت های ادارات و سازمان هايي كه در مجاورت مسيرهاي فيبرنوري فعال هستند نگهداري را ملزم به اقدامات پيشگيرانه به منظور حفاظت از کابل می نمايد زيرا تجربه نشان داده که در اغلب عمليات انجام شده در نزديکی محل نصب کابل های فيبرنوری همچون: تعريض جاده ها ، تسطيح تپه ها ، حذف پيچ هاي تند و خطرناك ، حفر گودال و كانال ، پاكسازي آبروها و هكذا ، احتمالات بروز خطرات براي فيبر به يقين تبديل شده و دست عوامل نگهداري را در پوست گردو گذاشته است .پس چون دفع ضررِ محتمل عقلاً لازم است !! لاجرم عقلاي ما در نگهداري سعي مي نمايند كه كابل را دور از دسترس و مصون از گزند عمليات جاري نگه دارند . ولي مگر مي شود ؟خانه خرس و بادیه مس سر کچل و عرقچین !!

علم اگر صد شگرد انگیزد              "باید" از "است" بر نمی خیزد .

 گاهي نيز مسئولين نگهداري در راستاي وظايف محوله و به منظور بهينه سازي شبکه کابل و دمیدن روحی تازه به لينك منصوبه و حذف مفصل هاي نزديك به هم در مقاطعی از طول مسيرها اقدام به تعويض كابل  (خاكي ، كانالي و يا هوايي) مي نمايند با اين هدف كه قطعات ايجاد کننده افت های غير ضروری را درطول لينک حذف کنند و مارچین لینک را افزایش دهند . لذا پيش از دريافت آخرين اخطاريه ها و اولتيماتوم ها از موسسات و سازمان هاي فعال در مجاورت مسيرهاي فيبرنوري و نيز قبل از قطع كابل و ايجاد خلل در انتقال ارتباطات نوري كه بعضاً منجر به اعتراضات شديد مسئولين بالادست به مجريان پايين دست مي گردد که بهيچ عنوان تساهل در روند تعريف شده را بر نمي تابند كه افزايش خطر بروز خسارت به شبكه نوري كشور را در پي دارد و... که اگر کابل قطع بشه اسمت میره لیست میشه و مابقی ماجراها که خود داستانی دارد شنیدنی که روزی آن را برایتان نقل خواهم کرد . لذا عوامل پايين دست نگهداري تلاش مي نمايند و از جان مايه مي گذارند تا فراتر از ترفند هايي كه در قالب دستوراتي خشک و با اشكال مختلف و مزین به نکات و پندهای تکراری که هر از چندی از بالا دستي ها اعمال می شود و با بهره گيري از تجربياتي كه از تلاش ها و ممارست هاي بسيار در نگهداری و پیشگیری از بروز خطرات احتمالی در طول مسيرهاي فيبرنوري حاصل نموده اند!؟ از قطع كابل جلوگيري نمايند .ولی چگونه می توانند به این مهم دست یابند ؟ پس یا بخش خصوصی را به کمک می طلبند و یاخبره های خود را به گشت در طول مسیرها اعزام می کنند تا بگردند و بجویند حفاران خیره سری را که قصد تخریب زمینی را دارند که فیبرنوری را در بطن خود نگه داشته است شناسایی و گزارش ارسال نمایند . پس نامه نگاری ها صورت می پذیرد و تذکرات لازم داده می شود و بر اعمال آن ها نظاره گر می شوند و همه در انتظار می مانند تا اینکه کابل قطع شود ! ببخشید نشود . با این همه وقتی قطع می شود بی هنگام قطع می شود و همه را متعجب می نماید و انگشت به دهان می گذارد. هر چند در این میان گاهی نیز اقدام به عمق يابي دقيق محل و مراجعه به نقشه هاي ازبيلت صحيح و به روز شده می کنند تا موقعيت هاي در معرض خطر را مشخص و به انحاء مختلف به عوامل ذيربط در سازمان هاي مربوطه اعلام نمايند و خود دعا گویان منتظر و نظاره گر مي شوند تا چه پیش آید!.که بعضاْ مناسب تلاش ها و انتظارات نیست !؟ عجب پارادوکسی را شاهد هستند این بی نام و نشان های بی اجر و قرب که همچون عمرشان بی نام و نشان است!؟ گاهی از زور خوشی و خوش خیالی به سرشان می زند و تلاش می کنند مسیرهای خود را بهینه سازی کنند پس قطعات قابل تعويض را مشخص مي كنند و شرايط محل و انتخاب موقعيت مناسب را بررسی می نمایند و اقدام به تهيه طرح میكنند و کفش آهنین می پوشند و وارد پروسه پیچیده اداری میشوند تا مراحل مختلفی را طی کنند و منتظر بمانند تا در صورت صلاحديد بالا دستي ها نسبت به اجراي آن عمل کنند . و زهي خطا كه اگر بپنداريد كار بموقع و صحیح به اتمام خواهد رسید .

اگر صد سال در مشگي زني دوغ     همان دوغ است و آن دوغ است و آن دوغ .

و اما قوانين مورفی كه کاشف آن از داستان ما استنتاج نموده است:

1.     هيچ کاری به آن آسانی که فکر می کنيد نيست .

2.     هر کاری بيش از آنچه که فکر می کنيد طول خواهد کشيد .

3.      اگر در انجام کاری احتمالی برای بروز وقوع يک خطا يا يک اشتباه پيش بينی شود حتماً يا به احتمال زياد آن خطا يا اشتباه اتفاق خواهد افتاد .

تست و تحویل کابل فیبرنوری DSF در سفر به هند (ادامه 4)!!

معمولاً حيوان که نمی دانم چه حکمتی است شبيه صاحبش از آب درآمده همين طور جلو جلو می آيد . صاحبش هنوز جلوی ويترين ايستاده ، خودش ميآيد و سيمش .درسته كه سيم دست آن باباست ولي معلوم نيست تا کجا همينطور کش می آيد . اولش ترس آدم را برمی دارد اما بعد که فکر می کند می بيند باز اين ها که سيم دارند بهترند ، بالاخره يک جايي تمام می شود . آن هايي که بدون سيم اند و دور از چشم صاحبشان تو هر سوراخی سرک می کشند و به محل های خصوصی راه دارند و هر آشغالی که بياندازند جلوشان ، ميخورند ! واويلاست .حیوان را اگرهمينطور نگاهش کنی خب می آيد توی گلوی آدم ، اگر هم بی خيال خريد مجسمه ای از خدايان هندو بشی که بخاطرش زحمت خريد در آن هوای گرم و شرجی را کشيدی و رد بشی  هم بی خدا می مانی ! هم ممکن است بگويند جهان سومی است ، بی ادب است و ترسو است و از اين قبيل حرف ها .

 اين پسته و نخودچی کشمش را فراموش کن ، گز و نان لواش را فراموش کن . اين ترشی صاحب مرده را فراموش کن که می ريزد و فرهنگ و پيژامه و هزارتوهای آن بابا را به گند می کشد و اگر می خواهی سرت سلامت بمونه و كميت ات لنگ نشه، يا وابسته باش ! که به گروه خونت بستگی داره !؟ و يا با غيرت باش و وجدان داشته باش و خودت را به علم روز مجهز كن و با توکل به حق آماده نبرد باش و البته تن ات را چرب كن و منتظر عواقب ناشی از زبان درازی ات باش ولی لبخند را فراموش نکن که به دردت می خورد .

  بازديد از کارخانه فيبرسازی sterlite که با يک برنامه ريزی خوب می رفت تا بهترين بخش سفر را در بر گيرد تنها مشک های پر از خالی را عيان ساخت . كه بيان چگونگی اجرای نمايش تست کابل و اصرار بر ادامه بازی ای که در ايران رواج دارد و آنقدر پيش رفته که ملکه ذهن گرديده و غير آنرا قبول نداريم و نان خود را از قبل آن درمی آوريم و به افتضاحات حاصل از آن هم بی اعتنا شده ايم ، حکايتی دارد که بماند برای بعد . فقط همين قدر بدانيد که با ادامه روند اعزام نوبتی و بی ضابطه ماموران خود به آنسوی مرزها و بدليل بی غيرتی بعضی ها و عدم تسلط اکثرمان به زبان محاوره بين المللی و ناآشنايي همه امان ! به استانداردها و حمل غرور کاذبی که از کم دانشی ما سرچشمه می گيرد , با لبخند و ترفند های ساده و ارزان بر سرمان کلاه گشادی می گذارند که در آن گرمای طاقت فرسا نه تو متوجه می شوی نه مي گذارند ديگران متوجه ات مي سازند!. و اگر خيلی بدشانس باشی پس از گذشت زمان است که متوجه می شوند!؟ و اگر هم مچ ها باز شود که ... ، بی خيال! هيچ اتفاقی نمی افتد . مگه با پيشينيان چه کردند ؟ جز اينه که عزيزتر هم شدند .به پاسپورت ها و تعداد سفرها نگاه كنيد و حساب هاي بانكي را چك كنيد و توانايي اشان را در پست و مقامي كه در آن بناحق گمارده شده اند بسنجيد. و عملكردشان را ارزيابي كنيد .                                            ادامه دارد

پر از بطالت و رفع تکليف!!

مي گوييد و بر آن مي كوبيد و اصرار هم داريد كه كسي حق ندارد به بخش خصوصي مشاوره بدهد و بخشنامه صادر مي فرماييد و تهديد هم مي كنيد كه حق ندارد كسي نيز در فعاليت هاي بخش خصوصي شركت داشته باشد . بفرماييد برويد و سينه آفتاب دراز بكشيد تا ملك الموت جان بيمقدارتان را از كالبد منحوستان بیرون بکشد . لابد فکر کرده ايد که در اين دم و دستگاه کسانی پيدا می شوند که اهل تلکه و تسمه باشند که چنين فرمانی صادر کرده ايد . اينطور نيست که شما تصور می کنيد , غلط به عرض شما رسانده اند . همه جا را بگرديد نه تنها همچين کسی را پيدا نمی کنيد که به کسانی هم بر می خوريد که از پذيرش پيشکشی ها و تعارفات جزيي هم امتناع می کنند . ولی خداي اش با اين چندرغاز حقوقی که سرماه به حسابمان واريز می شود اگر دستمان دراز نباشد که در نيمه های هر ماه کلافمان کوتاه خواهد آمد!! . اشتباه نکنيد! شرايط ما با کسانی که تا سبيلشان چرب نشود بيلی بر زمين هيچ مسلمانی نمی زنند , فرق دارد ؟! ما مجبوريم همان راه باريک خودمان را دنبال کنيم که از قافله باز نمانيم چون اگر به ما مظنون شوند نه تنها نانمان آجر می شود که هزار نسبت ناجور خواهند بست و پيش کس و کار آبرويمان را خواهند ريخت .درست تر بود مي گفتيد كه ما چه بايد بكنيم ؟ با اين حقوقي كه كفاف چرخاندن يك زندگي ساده را نمي دهد اگر درآمدي از شغل دوم نداشته باشيم پس چه كنيم ؟ اين يه تكه نان پرپري ، من بخورم يا اكبري ؟ چگونه شكم زن و بچه را سير كنيم ؟چطور بدهي ها را پرداخت كنيم ؟ اصلاً مي دانيد هزينه تحصيل بچه ها در  هر ماه چقدر مي شود ؟ يا چطور بايد قسط ماشين و يخچال فريزر سايد باي سايد را پرداخت ؟ اگر لااقل براي اوقات فراغت امان يك فكر و چاره ايي مي كرديد كه از بيكاري حوصله امان سر نرود مي گفتيم دستتان درد نكند و خدا اجدادتان را هم قرين رحمت كند . بيكاري و گراني است كه ما را بدنبال كار و كسب درآمد بيشتر در دام بخش خصوصي مي اندازد كه البته همه اشان آشنا و معرف حضورتان هستند . مرد را كار بايد و ددر و دودور هم پول مي خواهد . نمي توانيم كه همش بنشينيم و به مونيتور چشم بدوزيم و توي اينترنت انگشت بياندازيم و با استفاده از انواع فيلترشكن ها هي دانلود كنيم و هي كيف ببريم و هي دانلود كنيم و هي كيف ببريم تا خسته و كيفور بشویم و گوشه اي ولو شويم تا بالاجبار هم چشم و چارمان استراحتي كنند و هم بدن از خستگي و رخوت بدر آيد. آنگاه با نوشيدن يك ليوان چاي ديشلمه كه اكبرآقا سر ساعت در ليوان ما سرريز مي نمايند ، دوباره روز از نو و اينترنت از نو . يکی را كه پايين تنه را صحنه اصلی گذران اوقات فراغت خود کرده مي نگري كه همچون يك كلكسيونر حرفه اي مجموعه اي از عكس ها و كليپ هايي از پري پيكران را در انبان ذهن خود ذخيره مي كند براي روز و ساعت مبادا ! كه لابد مستمسک تحريک آدم های عنين يا ساديست ميتواند باشد . و ديگري را مشاهده مي كني كه با استفاده از آخرين فيلتر شكن ها تلاش مي نمايد تا به داغ ترين خبرهاي سياسي روز دسترسي داشته باشد و بشود کعب الاخبار . و در اين ميان كم مي يابي كسي را كه وقت گرانبهايش را صرف مطالعه کتاب و یا يافتن آخرين دستاورد هاي علمي و فرهنگي و هنري از طریق اینترنت نمايد تا به كار و هنر خود رونق ببخشد و مصدع اوقات شریف شما نشود . ولي شما كه مي دانيد از اينترنت نه آبي گرم مي شود و نه ناني در مي آيد !يعني ميشه ولي ما بلد نيستيم ، تجارت از طريق اينترنت را بلد نشديم يعني هم حالشو نداريم دنبال اين كارها بريم و هم چيزي براي عرضه كردن نداريم . براي همينه كه تا يكي پيدا بشه و بخواهد از روابط ما استفاده كنه و يك پول قلنبه اي هم توي جيب ما كنه راضي مي شويم و خودمان را وا مي دهيم ، حالا چقدر پول توي جيب آن ها مي رود به ما ربطي نداره . مرديد برويد جلوي آن ها را بگيريد . از خيانت هم نگو كه اين حرف ها توي كتمان نمي رود . كه گويند :

                          اگر اشتر و اسب و استر نباشد     كجا قهرماني بود قهرمان را !

اگر شما مفتش ها سرتان به كار خودتان گرم باشد و با ما كاري نداشته باشيد و هر از گاهي با بخشنامه هایتان تن امان را نلرزانيد و بگذاريد به راه خود مان برويم دعايتان هم مي كنيم . هر چند باورمان شده است كه شما اينكاره نيستيد و جنب اجراي مفاد فرامین صادره خودتان را هم نداريد . تنها بخشنامه صادر مي كنيد كه كاري كرده باشيد، پس بكنيد ، كه اگر در همين حد باشد ما نه تنها گله اي از شما نداريم كه دعاي خيرمان را بدرقه راهتان هم مي كنيم و زهي خطا كه اگر بپنداريد كه من از اينهمه طامات و لاطايلات كه بهم بافتم چيزي به خاطر نگه دارم.پس اگر آنچه بر زبان آوردم جسارت آميز بود و يا بس طولاني ، بر بزرگي خودتان ببخشيد كه شايد فردا گذر پوست من هم به دباغخانه همين دوستان عزیز و گرامی افتاد . اصلاً مگر می شود مردم را از خود رنجاند . و اين مثل را به خاطر آوريد كه مي گويد : بسا ابلهي سخني به منطق گفت .  

يك سئوال با جايزه !

مراتب اجرای پروژه ای طراحی می شود و پس از طی مراحلی معلوم جهت پياده سازی يعنی همان اجرای طرح به پيمانکار سپرده می شود .به منظور رعايت استانداردها از طرف کارفرما ناظری خبره بر اجرای فرايند صحيح طرح گمارده می شود . زمان اجرای پروژه و هزينه های اجرای آن و نيز دستورالعمل های لازم در قالب قراردادی فيمابين پيمانکار و کارفرما قبلاً به ثبت رسيده است که نيازی به ايراد مفاد آن ها در طرح اين مسئله نيست زيرا که به شما کمکی نمی کند .کار شروع می شود و بر اجرای تمامی مراحل آن ناظر مقيم نظارت کامل دارد . تغييرات را به سمع و نظر طراح می رساند تا مجوزهای لازم را جهت اجرا اخذ و به سمع و نظر پيمانكار برساند و نيز در اجرای بهينه طرح تمامی کمک های لازم را به انجام می رساند و مرحله به مرحله مشخصه های لازم را در نقشه های مربوطه درج می نمايد(ردلاين می کند) و پس از اجرای هر مرحله از کار , فرم های خاصی را بر اساس کار اجرا شده تکميل و به عنوان صورت وضعيت به امضا می رساند تا پيمانکار با ارائه آن ها به کارفرما بخشی از مطالبات خود را طبق قرارداد دريافت نمايد . اين ها فرضيات مسئله بود که در اجرای هر طرحی کم و بيش صادق است .حال به مجهولات مسئله می پردازم هر چند از نونش فهميديد كه غذا بايد آبگوشت باشه . از اين قسمت به بعد در شبکه فيبرنوری کشور کار به اينگونه ادامه مي يابد : پس از اينكه بخش نظارت اتمام کار را اعلام می نمايد گروهی از ادارات مختلف تشکيل می شوند تا کار را با اجرای يکسری از عمليات تعيين شده از پيمانکار تحويل بگيرند(لازم به ذكر است كه نسبت به نتايج اين مرحله نه ناظر مقيم و نه بخش نظارت هيچ مسئوليتي در قبال نواقص احتمالي كار ندارند ! .) فرايند پيچيده تحويل و تحول با ممهور کردن صورتجلسه ای به اتمام می رسد و طی آن مسئوليت نگهداری از طرح اجرا شده به گروه های نگهداری و پیگیری رفع نواقص مكشوفه در محل و مطروحه در صورتجلسه به بخش نظارت سپرده می شود .  حال به سئوال ذيل پاسخ دهيد و جايزه بگيريد .

چگونه مي شود كه از درون هر پيله ای که گمان می كنيم پيله ابريشم است بجای پروانه اي زيبا يك خرخاکی زشت و تنبل و عفنی در مي آيد ؟

یک نکته !!

ضريب پس پراكندگي (K) در فیبرهای نوری تابعي از قطر هسته فيبر (mode field) و تركيب مواد سازنده آن است . يك لينك فيبر نوري با تركيبي از مواد سازنده نامرغوب (داراي مقدار افت زياد در واحد كيلومترdB/km ) و يا قطر هسته زياد سيگنال هايي با پس پراكندگي بسيار را ايجاد مي كنند كه براي سيستم هاي پرظرفيت با طول خط بلند مشكل بوجود مي آورند .

در تست اندازه گيري براي تعيين مقدار افت يك خط نوري با دستگاه OTDR چون مقدار تضعيف اندازه گيري شده بستگي به مقدار ضريب پس پراكندگي دارد پس بايد مقدار آن با توجه به نوع فيبر توسط كاربر در دستگاه ثبت شود .

خیرات و مبرات کردن !!

در اين اواخر در مجلس بحثي شركت كرده بودم زيرا كه به اين مجالس علاقه وافر دارم و بيشتر خودم را كانديد حضور در آن ها مي كنم . در آنجا شخص بزرگي(نه از نظر هيكل كه از منظر رتبه و مقام ) سئوالي مطرح كرد و آن اينكه "واقعاً چه اتفاقي افتاده است كه تعداد قطعي هاي فيبر نوري به نسبت سال هاي گذشته كاهش چمشگيری داشته است ؟" هر كس به فراخور حال و منصب خود دلايلي می آورد كه مناسب مجلس بود و همه را شاد و خوشحال مي نمود و بفرما چای و بفرما شیرینی بود که پس از پایان هر سخنی شنیده می شد . در اين ميان رئيس جوان و لجوجي كه بظاهر عالم النور بود و منورالافکار و نخوت بسيار داشت خروش از سينه برآورد و آنچنان نعره را سر داد كه همه حاضران پنداشتند او اسير جنون شده است و پياپي سخن خود را با صدايي نتراشيده تر و نخراشيده تر از قبل تكرار مي نمود كه آري تلاش ما بوده كه اينچنين محصولي به بار نشسته و اگر ما نبوديم چه ها كه نمي شد و بدنبال آن پوشه زير بغل را باز كرد و شروع كرد به ارائه نطقي جانكاه و جانفرسا با نمایشی از آمار ها که يك ربع ساعتي بر مخ ها تاخت و بر گوش ها نواخت و بالاخره حرفش را اينگونه تمام كرد : كه آري بايد اينچنين گردد که ما می گوییم و اينگونه بايد شود که ما کردیم و آنهم به دست ما و لاغیر . بديهي است رعبي فضاي مجلس را در برگرفته بود و جمعي بيخبر از همه جا گوش ها را گرفته و به دهان او چشم دوخته بودند و شايد در دل به بلندي صداي او احسنت مي گفتند و از جسارت او به وجد آمده بودند. اما در اين ميان عده اي هم بودند كه بر جهالت او مي خنديدند و به صرف ميوه و شيريني مشغول شده بودند زيرا كه از واقعيت با خبر بودند و آن نه اين بود كه او بر گوش ها مي نواخت! . تازه اين ها از روايات عادي و پيش پا افتاده ای است كه هر از چند گاهي در يكی از همین مكان های جمعي تكرار مي شود و خروجي هاي جالب و خواندني نيز در بر دارد در اين جلسات است كه بسياري از دشواري هاي فيبر نوري را در نهايت سهولت حل مي كنند و پرسش هاي مهمتر و پيچيده تر را هم به آساني پاسخ مي دهند . سئوالاتي از اين قبيل كه "چگونه مي توان تعداد قطعي هاي فيبر نوري را كاهش داد؟"دیگر پیش پا افتاده ترین سئوال در هر جلسه است . ولی پاسخ اينكه چگونه می شود با گروهي اباطيل نويس ، نگهداري از شبكه فيبرنوري را سر و سامان بخشيد ؟ را هنوز کسی نمی داند. با اين نكته ها و صدها از اين قبيل ، اينگونه ميتوان نتيجه گيري كرد كه يا متوليان و دست اندركاران در شبكه فيبرنوري كشور با جهل قرابتي دارند و با خود بيگانه اند و يا از اطلاعات صحيح بدورند که حاصل آنهمه جلساتی می شود كه خروجي هايشان يا در اجرا موفق نيست و يا در بخشي قابل اجرا می شود و در بخشي غيرقابل اجرا مي گردد . اگر سخن مرا باور نداريد توجه كنيد به آمارهاي واقعي و اطلاعات صحيح و دقيق از تعداد خرابي ها و نحوه نصب و نظارت و نگهداري از شبكه فيبرنوري كشور و مقدار هزينه گزافي كه در طول اين سال ها بدليل مديريت غلط به هدر رفته است و در جاي مناسب خود مصرف نشده اند ولی همه منتظر رسیدن پاسخ به تلاش هایشان نشسته اند به بیسکویت خوری!. در محله ما يك الكتريكي بود كه بدليل بدهي مدتي برق نداشت مردمي را كه لامپ مي خريدند مي گفت :لامپ را در خانه روشن كنيد مرا هم در جريان بگذاريد .

بیدار باش !!

پرده بگردان و بزن ساز نو

هین که رسید از فلک آواز نو

تازه و خندان نشود گوش و هوش

تا ز خرد بر نرسد راز نو

....سالها از پی هم می روند و ما گذشت آن ها را احساس نمی کنيم . هر سال نويي که مي آيد می گوييم امسال را بهتر از پارسال شروع می کنيم ، چرا که آدمی با اميد زنده است . نوروز سمبلي است از نو شدن تا تلنگری باشد برای ما آدم ها که اگر بخواهيم ميتوانيم نو شويم.جامه عوض کنيم و پوست بياندازيم كه :

 آيد بهار و پيرهن و بيشه نو شود         بهتر از آن , که در سرت انديشه نو شود

تست و تحویل کابل فیبرنوری DSF در سفر به هند (ادامه 3)

     اگر تهران پايتخت گربه ها و موش هاست ، حتماً دلايلی دارد که شايد هيچ وقت کسی نفهمد . به هر حال آنها اين تکه زمين را برای زندگی انتخاب کرده اند و همه جا را هم برداشته اند و آزادانه توي دست و پاي مردم مي لولند و صفات تازه اي را رواج مي دهند  همچون: تملق و چاپلوسي ، احتكار و ميل به ثروت اندوزي و بي چشم رويي كه تاثيراين صفات بر روي رفتار بعضي از ما آدم ها كاملاً مشهود است ، صفات مذموم و ناپسندي كه بعضاً مورد پسند واقع شده و رواج يافته است و مي رود وارد فرهنگ و روابط اجتماعي مان شود!. و کسی هم جراٌت نمی کند به مروجانشان بگويد بالای چشمشان ابروست . مي توانيد صحت و سقم اين نظريه را با ديدي جامعه شناسانه مورد كنكاش قرار دهيد و در صورت تائيد آن ، مي توان با حذف موش ها و گربه ها و تكثير جانورانی با صفات نيک در سطح شهر مروج خوي تازه اي بين مردم شد ! و یا لااقل با کوچک کردن موش ها و بزرگ کردن گربه ها خوی ثروت اندوزی را در آدم ها کمی کاهش داد !!. در عوض ، آن طرف دنيا سگ ها ، فيل ها ، گاوها و ميمون ها و ... امپراتوری عظيمی راه انداخته اند با اين تفاوت كه كنترل مي شوند و توي دست و پا نيستند و هر جايي هم حضور ندارند!! و جماعت هم يکپارچه حيوان دوست اند و گاوباز ! بجز ما که سگی نداریم و شاید بخاطر گربه صفتي امان است که از سگ ها گريزانیم!؟ و بجز سگ های ولگرد گرسنه که کسی را نداشتند و از ما گريزان اند؟!! اغلب عاملين شركت هاي قديمي که در كارشان موفق بودند از آدم هايي با صفات فوق الذكر استفاده هاي كلاني بردند و هنوز هم می برند ولی جديدي ها كه به تسریع در موفقيت فكر مي كنند هم از آن آدم های معلوم الحال استفاده مي كنند و هم بدنبال سگ و دیگر جک و جونورها مي گردند. مثل شرکت های نوپايي که برای پيمودن سريع پله های ترقی ،‌‌ تورها و قلاب های خودشان را همه جا پهن می کنند آنهم نه برای گرفتن ماهی ها و جانوران خوش خط و خال که برای قلاده زدن به سگ های ولگرد و گرفتن ماهي هاي توي لجنزار ! و اين جور که پيداست بدبخت بيچاره هاشان دنبال سگ های گنده اند و كله گنده هاشان سگ های ريز را ترجيح می دهند . انگار به نوع فعاليت اشان هم بستگي دارد . شايد هم هر چه ريزتر باشند مفيدترند . سگ بوده چيزی در حد يك بچه گربه ولي مفيد و با ارزش ، سگ هم ديده ام اندازه الاغ ولي بي بو و بي بخار. حالا اين نره ديو را خرکش می کنند و با خودشان همه جا می برند از جمله خرید و البته بیشتر در مواقع فروش . و تو هم از همه جا بی خبر ، زل زده ای به مغازه ی عتيقه چی و گوش ات را سپرده اي به فروشنده ، تا از ميان آن همه بت چوبی يکی را انتخاب کنی تا هم ارزان باشد و مفید فایده و هم جامع المنظر و البته هنری ، در حال محاسبه رياضی برابری قيمت ها و بررسي كيفيت ها هستی که با پارس اين حيوان کريه المنظر رشته افکارت پاره می شود و شانس می آوری که با آن حال رنجور ، بخودت  ن ... !. حالا حيوان هی پارس می کند ، هی پارس می کند وجداناً زهره ترک می شود آدم . می خواهی ايرانی بازی در بياری و بگی بابا ، آخر ، آدم با سگش می رود خريد ؟ يا بگی سگ پدر ، قلاده بچه ات را بگير ، از ترس دارم به خودم می ر... که نگفتم . ديدم دردسر دارد و با سگ و صاحاب سگ نمی شود به جوال رفت!! . تازه ، تا من بيام و اين کلمات را از توی اين فرهنگ فارسی _ انگليسی پيدا کنم جريان تمام شده و رفته است پی کارش . حقيقتاً آدم نمی داند که چه بگويد . يک وقت چيزی می گويي ، بدتر سوتی می دهی . روابط ها و فرهنگ ها را که نمی دانی و پيشرفت وابستگي ها را نمي تواني حدس بزني تا كجاست و سر قلاده دست کی است !.                         ادامه دارد