هیس ! تامل کن!!!!

در جمع بزرگی که افراد آن هدف مشترکی دارند، دو رذل یکدیگر را چنان زود می‌شناسند که گویی مُهری بر پیشانی دارند و دیری نمی‌گذرد که به منظور سوءاستفاده یا توطئه همدست می‌شوند. همین‌طور اگر به فرض محال جمع بزرگی از مردمان فهمیده و هوشمند گرد هم آیند و فقط دو ابله در میان آنان باشند، آن دو از روی هم‌حسی به یکدیگر جلب می‌شوند و هریک از صمیم قلب خوشحال است که لااقل فرد عاقلی را در آن‌جا یافته است.

چقدر شبیه بهم اند عملکرد این شیرهای آب و رفتار این آدم ها!!

 يک مدلش طوری ست که در همه جای دنيا رايج است ، يعنی شير را می چرخانی بعد آب می آد . خب طبيعی هم هست مثل بيشتر آدم هاي منطقي ، معمولي ، ساده زيست و دلنشين كه در همه جا ديده مي شوند. يک مدلش شبيه دوش حمام است ولی بجای اينکه از بالا بپاشه از پايين می پاشه که حتماً به اين نوع از شيرها و آدم ها برخورد كرده ايد كه متفاوت اند و واژگون و البته غير معمول ونا متعارف كه تنها گاهي اوقات و در بعضي از مراسم خاص و به كار بعضي از آدم هاي خاص مي آيند . اينگونه اش در همه جا رايج نيست چون زياد مورد استقبال عموم قرار نگرفت و بواقع خاص پسند و پشت پستو اي اند. يک مدلش اين طوری ست که می روی شير را بچرخانی ، نمی چرخه . بعد می فهمی بايد بکوبی توی سرش تا آب بياد .خب بعضي از آدم ها هم اينجوري اند و ضربه مشت و چماق را هميشه بايد پس كله اشان آماده نگه دارید اگر می خواهید كمي از هنرشان را بچشيد!؟ يک مدلش يک طوری ست شبيه کوبيدنی ها ولی هر چه بکوبی بی فايده است .بايد شير را بکشی بالا تا آب بيايد .از اينجور آدم ها هم همه جا هستند هميشه اونارو دراز کش در حال چرت زدن و یا نشسته در حال ور زدن و شنیدن قصه های بی بی گوزک مي بينيد كه با آب و تاب بسیار فرضیات اشان را بدون هیچ دلیل و برهانی اصل می دانند و به خورد همدیگر می دهند و تا بلندشان نكنيد و هل اشان ندهيد كاري از اونا بر نمي آد!! پس توي سرشون نزنيد كه بي فايده ست و نا موثر!!. يک مدلش اينجوری ست که فقط يک شير دارد بعد آن را هم بايد پايين و بالايش کنيد ، هم چپ و راست  تا آبِ مطبوعی بياد نه سرد و نه داغ . و كم نيستند همچون آدم هايي كه در تمام طول زندگي اشان گيج و ويج اند و تا دم مرگ محتاج يك همراه كه اونا رو به راه معتدل ببره وگرنه يا خيلي سرد اند و يا خيلي داغ و غير قابل تحمل و البته مردود!!. يک مدلش هست از همه مسخره تره ، شير نداره . می مانی معطل كه چه كني . بعد خوب که می گردی يک پدالی پايين پايت پيدا می کنی ، فشارش که بِدی آب می آيد بالا . براي فهمیدن آدم هايي اينچنيني كه كم هم نيستند بايد خيلي خرد و خمیر بشيد و چشم بدرانيد تا رگ خواب اشان را بيابيد چون همه عمرمجهول اند و مغفول اند و بد قلق و نچسب!!. نه اينكه بد كار گذاشته شده باشند نه !! بلكه مدلشان اينجوريه و البته قابل تعويض هم نيستند چون خرابي ای ببار مي آورند خرابی!! چون از پايينِ پایین تا بالای بالا بايد خراب کنید و اگر خود در اين راه ویران نشويد !؟. يک مدلش اين طوری ست که هيچ نشانه ای وجود ندارد . چيزی که می بينی يک لوله است که آمده بيرون ، همين ، مثل همين هايي که به منظور پيشگيری از زحمات مازاد بر وظيفه کارمندان خاص و کاهش استرس نزد از ما بهترین ها توی دستشويي بعضی از طبقاتِ اداره ها کار گذاشته اند ، که نه جای کوبيدن دارد نه جای کشيدن ، نه پيچی است و نه پدالی .نه نياز به هل دادن داره و نه لازمه كه هل بشيد و دست و پایتان را گم کنید! فقط كافي ست بطور اتفاقی دستتون بره زير لوله ، آب خودش می آيد كاملاً مطبوع و معتدل ! نه سردِ سرد و نه داغِ داغ . هر چند آدم هايي اينگونه كه حس ششم داشته باشند و خود جوش و خودكار و كار بلدباشند كم نيستند ولي گران قيمت اند و بسيار با ارزش و البته با صرفه هستند و مفيد!! . از مدل شيرهاي چراغداري هم كه بتازگي تبليغ اونا رو شاهديد مي گذريم كه فعلاً به كار همه كس نمي آيند و آنقدر خارج از دسترس عموم مي مانند تا آدم هاي خاص و مشابه اونا در جامعه تكثير بشوند و رواج پيدا كنند .حالا اگر مطلب را نگرفتید یا بی خیال شيرها بشوید و آدم ها را بچسبيد و یا یکبار دیگر آنرا از سر تا ته بخوانید و رابطه ها را كشف كنيد ولی اگر باز هم متعجب شدید باید بگویم چرا باید خواندن يك مطلب ساده شما را اينقدر متعجب کرده باشه؟!! اصلاً چرا بايد عجيب باشه ؟! مگه ما تازه به هم رسيده ايم كه با شنيدن يك حرف ساده آنهم آنقدر رقيق شده بايد متعجب بشيد پس اگر واقعيت هايي را كه در اطرافمان هست يعني وجود داره و شما هر روزه بي خيال از كنار آن ها مي گذريد و به زندگي خودتان مي رسيد را خيلي ساده يعني رقيق شده به شما بنمايانند و يا به گوش شما برسانند که انگشت حيرت به دندان ميگزيد و موی بر تن اتان سیخ می شود!! گیریم حق با شما باشه كه معترض و متعجب بشيد چون خودم هم از شنيدن و ديدن بعضي از چيزها شده كه يكه بخورم ولي بايد قبول كنيم و بپذيريم كه همه چيزمان در زندگي از ريشه هاي عميق فرهنگي امان نشات مي گيره و فرهنگ امان هم كه همان قوانين اصيل و تاريخي آباء و اجدادي امان است كه لا یتغیر در وجودمان ريشه دوانيده و با هزلیات و هجویات و اوهام بهم آمیخته و به آن خو داده شده ايم و مثل انبان ابو هرير آميغي از همه چيزهای ريز و درشت سنتی و قدیمی شده ايم و جای خالی باقی نگذاشته ايم . صفاتی كه در همه عناصر وجودي تك تك امان نفوذ كرده و در رفتارها و خلق و خوي هر يك از ما در زندگي بعينه ديده مي شود و عجیب آنکه گاهی همدیگر را متعجب هم می کنیم!! حالا با ذهنی پر و پیمان از توهمات بي سر و ته بر سر دو راهی مانده ایم که نه راه پس داريم و نه راه پيش . و تلاش مي كنيم با تقليد کورکورانه از ديگران خود را با حقایق روز و فناوری هاي نوين وفق بدهیم و تغییری اساسی ایجاد کنیم با حفظ ریشه های عمیق فرهنگی مانده از آباء و اجدای امان .یالالعجب !!

محتسب مستی به ره ديد وگريبانش گرفت                         مست گفت:«ای دوست ، اين پيراهن است افسارنيست»

گفت : «مستی ، زان سبب افتان وخيزان می روی»            گفت : «جرم راه رفتن نيست ، ره هموارنيست »

                                                                                                        (پروين اعتصامی )